تو محلمون عروسیه ، خیلی دلم عروسی خواست ، خیلی وقته که عروسی نرفتیم .
جالبه آدم وقتی خودش میره عروسی خیلی بهش خوش نمیگذره ولی عروسیه مردم نمی دونم چرا اینقدر جذابه با اینکه فقط صداشو می شنوه خخخخخخ
یاد پارسال افتادم رفته بودیم عروسی ، دو تا خانوم وسط بودن خیلی بانمک بودن ، اینجوری بگم یکیشون خیلی ادا اطواری بود اونقدر عشوه میومد که حد نداشت خیلی تو حس بود و کلا با چشم و ابروهاش می رقصید خخخخخخخ ، اون یکی دقیقا برعکس این بود خیلی تند و جدی و پر انرژی می رقصید ، جالب بود این دو تا همش با هم میرقصیدن خخخخخخخخخ
منم که فقط یه جا نشسته بودم و به اینا می خندیدم ، خیلی باحال بودن ، جاتون خالی یه دل سیر خندیدیم :)))))
برچسب:
نویسنده: نگار عابدی